روزنوشت من

19

یه مدت افتاده بودم رو دور اینکه هر کی ازم می پرسید چه خبر؟ یا حالت چطوره یا حال فلانی چطوره؟ سیر تا پیاز رو براشون تعریف می کردم بعد می دیدم نه واقعا خیلی علاقمند نیستن. مخصوصا اینکه اگه ناراحت باشی که اصلا براشون مهم نیست. به خاطر همین برگشتم به خود کم حرف سابقم.

17

بهش گفتم جز از کل رو می‌خونم ولی انقد درسام زیاده که نمی‌تونم این رو تو اولویت قرار بدم.

15

شاید جمله زردی به نظر برسه ولی مجبورم به خودم بگم که تو باید با دیروز خودت مقایسه بشی پس آروم باش. 

14

با یکی از دوستانم که یه مدت بود صحبت نکرده بودم، صحبت کردم و متوجه شدم مهاجرت کرده به استرالیا. خیلی براش ذوق کردم ولی بعدش یه استرس زیادی بهم وارد شد که کلی کار عقب مونده و انجام نداده داری. داری با خودت چیکار می‌کنی؟!

13

اینکه شهر محل تولدم برام تکراریه پس خوشم نمیاد برم بیرون عجیبه؟ 

12

‏انقدر به صفحه چتش نگاه نکن، اون اگه میخواست نگرانت بشه و بهت پی ام بده تا الان داده بود.

اینجا هر چی تو ذهنم باشه می‌نویسم.