روزنوشت من

9

کتاب I fell in love with hope رو شروع کردم. به نظر میاد قراره کلی باهاش گریه کنم. 

7

أبلغ عزیزاً في ثنایا القلبِ منزلُه
‏أني وإن کنتُ لا ألقاهُ، ألقاهُ.»
‏به عزیزی که جایگاهش در اعماق قلبم است بگو:
‏من اگرچه او را ملاقات نمی‌کنم، امّا (در دل و خیال) او را می‌بینم.

4

بازدهم تو آموزش مجازی به شدت میاد پایین و انگیزه‌م‌ رو از دست میدم. تو این شرایط بدتر هم شده و شاید شبیه افسرده ها شدم.

3

آدم گیر میکنه تو همون آدمایی که فکر میکرده خیلی راحت میتونه ازشون رد شه و بیاد بیرون

تو

میگن برای کسی بمیر که حداقل برات تب کنه. تو که زنده و مرده ی من برات فرقی نداشت؛ چرا من هر روز برات مردم؟

اینجا هر چی تو ذهنم باشه می‌نویسم.