روزنوشت من

49

خیلی عجیبه که با خودم گفتم مردن یه روز دیگه هم به تعویق افتاد.

48

اگه بخوام از این چند وقت بگم حقیقتا تو ناامیدی و خلاصه هر چی حس منفی بگین داشتم شنا می‌کردم و البته که الانم تو همین وضعم. یه دوست جدید نابغه پیدا کردم درست در جایی که فکرشو نمی‌کردم و همینطور از دوست های قدیمیم ناامید شدم. الان هم دارم با سرماخوردگی وسط تابستون دست و پنجه نرم می‌کنم البته امیدوارم که سرماخوردگی باشه.

خلاصه شرمنده اگه این پست سرشار از حس منفی بود.

47

دوست دارم دوستای جدید پیدا کنم و واقعا تنها راهکاری که به ذهنم می‌رسه اینه که برم بگم میشه با من دوست بشی؟

46

چه ناراحت کننده که خیلی از کسایی که دنبال می‌کردم دیگه نیستن.

اینجا هر چی تو ذهنم باشه می‌نویسم.