25
امروز بعد از ۱۵۰۰ بار دیدن قسمت اول فرندز، قسمت دوم و سومش رو دیدم و این دفعه خوشم اومد از این سریال!
امروز بعد از ۱۵۰۰ بار دیدن قسمت اول فرندز، قسمت دوم و سومش رو دیدم و این دفعه خوشم اومد از این سریال!
اومدم وسایلمو از خوابگاه بردارم. جدای از اینکه دلم برای هم اتاقی هام خیلی تنگ شده، دلم برای دانشگاه و حتی کلاسهای هشت صبح و مسیر سلف هم تنگ شده بود. راستی حال و هوای تهران به نظر من انقد تاریک بود نسبت به قبل جنگ یا به خاطر بارونی که میباره اینطوری حس میکنم؟
ولی من هیچوقت آدم خیلی جالبی ندیدم تو زندگیم. خودم هم جالب نبودم.
دیگه واقعا تمامم رو برای این رابطه گذاشتم و تمام شدم. حوصله و انرژی هم نمونده برام. وقتشه مثل سابق یه ربات درس خون بشم.
امروز هم برای اینکه بیام درس خوندن رو جذاب کنم یه اپ todo نوشتم که بعد انجام هر تسک بیاد یه آهنگ رندومی رو پخش کنه. دومین دستاوردمم این بود که تونستم ویس کلاس رو تو ادوبی کانکت اکسترکت کنم که بتونم دو ایکس گوش بدم. یک ایکس واقعا عذاب الهیه!
میشه لطفا یه موزیک خوب پیشنهاد بدین؟
تقریبا اکثر آدمای اطرافم با عرض پوزش مگسان گرد شیرینی هستند و من واقعا نمیکشم و نمیتونم تحملشون کنم ولی به خاطر موقعیتی که توش هستم باید حداقل حفظ ظاهر کنم.
یه مدت افتاده بودم رو دور اینکه هر کی ازم می پرسید چه خبر؟ یا حالت چطوره یا حال فلانی چطوره؟ سیر تا پیاز رو براشون تعریف می کردم بعد می دیدم نه واقعا خیلی علاقمند نیستن. مخصوصا اینکه اگه ناراحت باشی که اصلا براشون مهم نیست. به خاطر همین برگشتم به خود کم حرف سابقم.
اون حس راحتی ای که تو بیان داشتم رو اینجا ندارم.
بهش گفتم جز از کل رو میخونم ولی انقد درسام زیاده که نمیتونم این رو تو اولویت قرار بدم.
ﮔﺮﻳﻪ ﻣﮕﻦ ﻛﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ
ﮔﺮ ﻣﺮا از ﺗﻮ ﺟﺪا ﻛﺮد
ﻋﺎﻗﺒﺖ دل های ﻣﺎ
ﺑﺎ ﻏﻢ ﻫﻢ آﺷﻨﺎ ﻛﺮد
اینجا هر چی تو ذهنم باشه مینویسم.