روزنوشت من

15

شاید جمله زردی به نظر برسه ولی مجبورم به خودم بگم که تو باید با دیروز خودت مقایسه بشی پس آروم باش. 

14

با یکی از دوستانم که یه مدت بود صحبت نکرده بودم، صحبت کردم و متوجه شدم مهاجرت کرده به استرالیا. خیلی براش ذوق کردم ولی بعدش یه استرس زیادی بهم وارد شد که کلی کار عقب مونده و انجام نداده داری. داری با خودت چیکار می‌کنی؟!

13

اینکه شهر محل تولدم برام تکراریه پس خوشم نمیاد برم بیرون عجیبه؟ 

12

‏انقدر به صفحه چتش نگاه نکن، اون اگه میخواست نگرانت بشه و بهت پی ام بده تا الان داده بود.

9

کتاب I fell in love with hope رو شروع کردم. به نظر میاد قراره کلی باهاش گریه کنم. 

7

أبلغ عزیزاً في ثنایا القلبِ منزلُه
‏أني وإن کنتُ لا ألقاهُ، ألقاهُ.»
‏به عزیزی که جایگاهش در اعماق قلبم است بگو:
‏من اگرچه او را ملاقات نمی‌کنم، امّا (در دل و خیال) او را می‌بینم.

اینجا هر چی تو ذهنم باشه می‌نویسم.